الشيخ حسين المظاهري
75
معارف اسلام در سوره يس (فارسى)
إنَّا جَعَلْنا فِي اعنَقِهيم اغْللًا فَهِيَ الَي الأَذقانِ فَهُم مّقْمَحُونَ ( 8 ) « ما هم ( چون كافر شدند ) بر گردن آنها زنجيرهاى عذاب نهاديم در حالى كه سر بلند كرده و چشم بر بستهاند » اين آيهءشريفه تشبيه معقول به محسوس است . اگر يادتان باشد اين تشبيه را معنى كردم و گفتم گاهى امر معقولى را براى اينكه در ذهن جا بيافتد ، پروردگار عالم به امر محسوسى تشبيه مىكند . اينجا هم همينطور است . اگر كسى عل جامعه به گردنش باشد اصلًا نمىتواند حركت كند و اطراف را ببيند . معمولًا غل جامعه بدين طريق است كه سراسرش غل است . دستها به گردن و گردن به زنجير بسته شده ، نمىتواند حركت كند . سر به طرف بالاست ، نمىتواند آن را پائين بياورد يا اين طرف و آن طرف كند و بواسطه غل جامعه سرش مهار شده است . تأثير صفات رذيله در انسان قرآن مىفرمايد : صفت رذيلهبراى انسان بدين طريق است كه او را « غل » مىكند . مثلًا اگر كسى حسود باشد اين صفت براى او غل است ، سراسر فكر او را مىگيرد ، نمىتواند عاقبت انديش باشد و فكر كند كارى كه مىخواهد انجام دهد و چيزى را كه مىخواهد بگويد ، خوب است يا نه . حسادت او را مهار كرده و نمىگذارد ، لذا به جايى مى رسد كه برادرش را مىكشد . شما مىدانيد اولين قتلى كه در جهان واقع شد قتل هابيل بوسيله بردارش قابيل بود و منشأ اين كار هم حسادت بود . برادران يوسف ( ع ) از روى حسادت ، تصميم گرفتند حضرت يوسف را بكشند و بالاخره اين كودك بيگناه را به چاه انداختند و رفتند . اينها فكر ندارند ، عاطفه ندارند ، تا عاطفهشان تحريك شود كه يوسف برادر ماست ، گناهى ندارد ، چرا او را در چاه بيندازيم ؟ يا قابيل فكر كند كه هابيل برادر من است . او بيگناه است چرا بايد برادر بىگناه خود را بكشم ؟ اگر خداى نكرده انسان شهرتطلب شد و حب رياست برايش غل شد ، و ديگر اين غل نمىگذارد مستقل فكر كند ، عاطفهاش را به كار بياندازد و بالاخره يك كار خوب انجام دهد . قضيه اين روزهاى ايران ، جلو مىآيد . موشك را نصف شب مىزند . ديگر فكر